|
به نابودی کشوندیم تا بدونم همه بود و نبود من تو بودی بدونم هرچی باشم بی تو هیچم بدونم فرصت بودن تو بودی
همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی آره تمومه همین که اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه
پریشونه چه چیزا که نبودم دیگه می خوام پریشون تو باشم توئی که زندگیمو آبرومو باید هر لحظه مدیون تو باشم فقط تو می تونی کاری کنی که دلم از این همه حسرت جدا شه
به تنهاییت قسم تنهای تنهام اگه دستم تو دسته تو نباشه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:10 توسط محمد
|
| ||
| ||